سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی کش نمی خوانی برآن دیگر
نخستین راه نوش راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر راه نیمش ننگ نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا وگر دم درکشی آرام
سه دیگر راه بی برگشت بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
شعر از اخوان ثالث |