حضور امن

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

ای نزدیک تر از من به من . میخواهم از دوری ها و بیگانگی ها بگویم.

ای حضور امن و امان . میخواهم از آشوب و بحران بگویم . از عفونت سنگین گفته ها و از زخم سیاه نوشته ها.

میگویند در این سالها جایی برای تو نیست و در این سرزمین کاری برای تو نیست.(۱)

میگویند تو نیستی . تو ضرورتی نداری . که انسان معاصر سرپرست نمیخواهد(۲) که دین بر فرض راه باشد تنها راه نیست(۳). و خدا بر فرض اثبات شود و وجود هم داشته باشد لزومی ندارد (۴).

اینها را میگویند و مینویسند و من اینها را میشنوم و میخوانم . تو بگو با این همه زخم  با این همه شماتت چه  میتوانم کرد؟تو بگو در این جدال حس و حافظه و عشق و عاطفه آن هم با دلی که تو را تجربه کرده و تو را میخواهد چه میتوانم کرد؟


۱-کتاب درخشش های تیره - بابک بامدادان - فصل روشنفکری و ناصر خسرو

۲- مجله نقد و نظر-شماره ۲

۳-زمینه جامعه شناسی-آریان پور

۴-کیهان اندیشه- شماره ۶۰-مقاله گلپایگانی