آخرین مسافر
آذر 1390
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    


آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 14 اسفند 1385
مسافرت جهادی !

سلام

 بگذریم که خیلی‌ها به مسافرت جهادی به چشم یک اردوی آشنایی نگاه می‌کنند و همه فلسفه آن را زیر سوال می‌برند  و اتفاقا به دوستانشان هم تاکید می‌کنند که مبادا یک وقتی برای خدا بیایی که ضرر می‌کنی!

داستان کوتاهی برایتان نقل می‌کنم:

   روزی روزگاری در یک روستا یک استخر بزرگ احداث شد که از قضا این استخر در ارتفاعات بلندترین تپه این روستا احداث شد .

   قرار شد هر روز اهالی روستا اول صبح همه با هم  مشک‌هاشونو پر آب بکنند و برن بالای تپه و استخر رو پر کنن.

کار خیلی سختی بود.

   لذا به فکر یکی از اهالی رسید که از این به بعد به جای اینکه  آب در مشکم پر کنم این همه سختی تحمل کنم تو مشک فوت می‌کنم و به جای آب  باد با خودم ‌حمل می‌کنم.

   هم سبکتره  هم خالی نرفتیم  مردم هم که کاری به کارمون ندارن و نمی‌فهمن.

خلاصه مرد روستایی با کلی فیلم بازی کردن  نفس نفس زنان مثل یه آدم خسته خودشو رسوند به بالای تپه .

  قیافشو که نگاه می‌کردی فکر می‌کردی بنده ‌خدا چقدر خسته شده و خدا خیرش بده ولی ..

    اما مرد روستایی دید که همه اهالی واستادن و هیچکس بارشو خالی نمی‌کنه نگو همه باخودشون همون فکری رو کردن که مرد روستایی کرده بود .

   بعد کلی تعارف که شما بزرگترید شما اول مشکتونو خالی کنید و از این حرف‌ها بنا شد که همه با هم مشکهاشونو خالی کنن.

   همه با هم گفتند یک دو سه و ...  مشک ها رو خالی کردن ولی به آب  استخر هیچی اضافه نشد که نشد.

 

این داستانو نقل نکردم که به دوستان بی‌احترامی‌  کرده باشم

تذکری بود برای اول خودم بعد برای همه شما دوستان عزیز

این همه زحمت می‌کشیم و ۲۰ روز وقت صرف جهادی می‌کنیم ان‌شاءالله که باری که برای خودمون می‌بریم باد نباشه موجب خجالت و سرشکستگیمون نباشه

                                                                التماس دعای فرج


تعداد بازدیدکنندگان : 260030


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

یاران ، این قافله ، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین کربلا می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که: الرحیل الرحیل.
از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.این دعوت فَیَضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ،چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:حسین ، حسین ، حسین ...  . نمی تپد ، حسین حسین می کند .
یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند؟ ... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است.
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

شناسنامه کامل من...


Free Page Rank Tool